تبليغاتX
فانیز
فانیز
مدتی هست ارزان شده ام ...چانه می زنم مفت نفروشندم..
قالب وبلاگ
شدم یه دونه برف وسط هزار تا لایه ی برف ........نه گرمای زمین را میتونم حس کنم نه نور خورشید را....

فقط و فقط سردیه دونه های کناری نسیبم شده......

[ 91/02/29 ] [ 0:1 ] [ رامتین ] [ ]
واقعا نمیدونم چی بنویسم

کسب مقام اول و دوم مسابقات جهانی رباتیک دانشگاه ولنگونگ استرالیا در رشته رالی راهنمایی توسط تیم فانیز و گرشاسپ را به همه ی ایرانیان عزیز تبریک میگویم.این مسابقات همه ساله در کشور امارات برگزار میشود....

اعضای تیم اول :محمد زرمهر و سید علیرضا علایی البته علیرضا با تیم نرفته بود ولی خیلی زحمت کشید..

اعضای تیم دوم:فرنوش زیدی و ریحانه احمدی

الان دیگه مطمئن شدم تو زندگیم ،درسته میتونستم جاهای بالاتری شاید از یه سری لحاظ های دیگه باشم ولی همین که شاگردام کم کم دارندبه قله های موفقیت  یکی پس از دیگری  می رسند نشون میده هدف اموزشم درست بوده...

بازم تشکر بچه ها

[ 91/02/09 ] [ 17:22 ] [ رامتین ] [ ]
چند وقته دارم تو مرخصیام یه نقاشی مداد رنگ با عنوان " مادر "برای یکی از دوستام میکشم  .مونده بودم پای تابلو راچطور تموم کنم ...امشب اخرین خط های طرح را با مداد سبز زدم ...مداد قرمز خونی را برداشتم بهترین جمله را که میشد پایینش نوشتم "فاطمه سیده النساءالعالمین

[ 91/02/06 ] [ 1:32 ] [ رامتین ] [ ]
شاید ستاره ای که نورش به من می رسد سالها پیش مرده باشد و قطعا وجود دارند ستاره هایی که نورشان هنوز به من نرسیده است ...

                    ستاره

پاسخ این همه چشمک شبانه ات چیست ؟ مردم زمین بدبین اند به چشم هایی که باز و بسته می شوند .. رندانه رفتار میکنی ....همه را عاشق کرده ای و جالب این که میلیاردها رقیب کهکشانی داری ...

                            ستاره

مدتی بود ترا می پرستیدند و ابراهیم برایشان از نوری گفت ماورای نورها... از خدایی حرف زد که خود ستاره آفرین است...از خدایی که فاصله نداشت بین خود و مخلوقاتش ...

                                     ستاره

من از سمت  زمین چشم هایم به سوی توست تو از آن بالا من را نخواهی دید ...و نه تنها من خیلی از "من "های دیگر را نمی بینی و اصلا تو مگر "من" می بینی...

                                             ستاره

مادرم می گفت ستاره ها را بشمار تا خوابت ببرد....غافل از آنکه تو خواب آور نبودی و تمام چرتهایم را پاره می کردی...

                                                       ستاره

                    کاش می شد بزرگ و نورانی بود مثل تو...

                    دوست دارم همه عاشقم باشند و ذره ای خالی نکم مثل تو ...

                    آیت خدا هم شدن زیباست مثل تو

                                                                      ....مثل تو

                                                                                   عاشقانه های من و طبیعت

                                                                   (عنوان کتابی که شاید یه روزی یه جایی چاپ شود)

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

[ 91/02/02 ] [ 9:46 ] [ رامتین ] [ ]
با سلام

الان از مسابقات روبوکاپ تهران(ایران اپن) بر میگردم فقط تونستم به فینال جنگجو و فوتبالیست دبیرستان برسم و یه بازدید مقتصر از نمایشگاه داشته باشم ..

تبریک

بچه های اصفهان بازم تو رشته ی فوتبالیست دبیرستان اول شدند و سه بورسیه ی دانشگاه مکزیک را ازآن خود کردند.ان شاءا...سال آینده اولی ماله خودمه

[ 91/01/19 ] [ 18:53 ] [ رامتین ] [ ]
تیکه اول

دلم برای همه شاگرد کوچولو ها (خوانده شود استاد های بزرگ)تنگه

dsc01204.jpg

شنیدم یکی از شاگردام (استاد هام)دختر دبستانی ام را تو برنامه ی بچه های موفق شبکه پنج نشون داده و از من تشکر کرده .ظاهرا اختراعی به ثبت رسونده بوده .اولا بهش تبریک میگم دوم منم ازش تشکر میکنم که هنوز منو یادشه سوم براش آرزوی موفقیت تو تمام مراحل زندگی را دارم 

 


تیکه دوم

تو تاکسی بودم که راننده پرسید سربازی؟؟؟

گفتم: بله

گفت :دوسال الافی؟

گفتم: کدوم الافی سربازی که برای وطنش میجنگه الاف نیست او تاثیر گذارترین فرد تاریخ معاصر کشورش به نوعی هست درضمن او پشتوانه و امید یک ملت است تازه او دارای یکی از بالاترین درجه های ایثار نیز هست چرا؟؟؟

چون برای همه ی افراد جامعه اش جون میده از خوب ترین تا بدترین ولازم به تذکر نیست که بگم داخل بدترین های یک جامعه دزدترین وفاحشه ترین و حتی جناحی مخالف با تفکر مقدس او نیز وجود خواهد داشت.

به راننده گفتم به نظرت اون الافه؟؟؟

راستی شما چه فکر می کنید؟؟


تیکه سوم

ایام ایام فاطمیه هست ولی ظاهرا شهرداری و خیلی از ارگان های دولتی خبر ندارند یکی خبرشون کنه شاید بیدار شند از خواب مدرنیته

 

[ 91/01/17 ] [ 23:50 ] [ رامتین ] [ ]
حال همه ما خوب است ....

اما تو باور نکن آقا....

   بیا طبیب دل عالمیان..............


دوباره موقع رفتن به خدمت سربازی آپ می زنم خدا پدر این کافی نت کنار ترمینال را بیامرزد.

[ 91/01/13 ] [ 15:44 ] [ رامتین ] [ ]
خاک را هم قیمتی کردی عزیز …

نگاه کردم به مهر نمازم …

نوشته بود …

تربت اعلا …

مال کربلا


امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند:

«همانا سجود بر تربت حسین (ع) حجاب های هفتگانه را پاره می کند»

(کافی، جلد 4 و بحارالانوار، جلد 82)

[ 91/01/12 ] [ 20:11 ] [ رامتین ] [ ]
یادت هست شبی که برای آحرین بار همه دور سفره نشسته بودیم ، زینب روی کولت سوار شده بود و دانه های برنج را می ریخت روی سرت و قمر حرص می خورد.حالا زینب بزرگ شده ، پریشان نشسته کنار دستم و از لحظه هایی که بدون تو قد کشید برایت حرف دارد.وقتی آمدی آن قدر سبک شده بودی که دخترت می توانست تو را روی دست بلند کند و به تمام دوستانش نشان بدهد .گل هایی را هم که نقشه می کشید تا دور گردنت بیاندازد ، حالا پرپر کرده و ریخته روی چادرش .حال و هوای هفت سال پیش را هم ندارد. دیگر نمی خواهد سر دوستانت داد بکشد . نشسته روی خاک و دانه های درشت اشک پهن شده روی صورتش...
[ 91/01/11 ] [ 21:28 ] [ رامتین ] [ ]
روزي دو نفر در جنگل قدم مي زدند.
ناگهان شيري در مقابل آنها ظاهر شد..
يكي از آنها سريع كفش ورزشي اش را از كوله پشتي بيرون آورد و پوشيد.
ديگري گفت بي جهت آماده نشو هيچ انساني نمي تواند از شير سريعتر بدود.
مرد اول به دومي گفت : قرار نيست از شير سريعتر بدوم. كافيست از تو سريعتر بدوم...

و اینگونه شد که شاخه ای از مدیریت بنام مدیریت بحران شکل گرفت.
الان تو کافی نتم و به ساعت بلیط قطارم به سمت تهران برای سربازی نگاه میکنم ۹:۳۰...................یعنی دیر میرسم ......خدمت سربازی
[ 91/01/05 ] [ 20:39 ] [ رامتین ] [ ]
سال نود بهترین سال زندگیم بود یک بار اتفاقات این سال را مرور میکنم (اینجا مینویسم بعد ها یادم نره وگر نه ما را چه به ریا)

۱.کسب مقام سوم مسابقات روباتیک نادکاپ ۱۱وامتیازات فنی ترین تیم های مسابقات راهنمایی و دبستان

۲.چاپ کتابم و ورود به انجمن نویسندگان و شعرای اصفهان

۳.کسب مقام اول و دوم فوتبالیست در رشته فوتبالیست و مقام سوم جنگجو و امتیاز اخلاق توسط تیم های گرشاسپ..فانیز..گلادیاتور..اژدها یه نکته ی جالب و نگفته در این مورد(قبل از مسابقات به این چهار تیم در بین تیم هایم برچسب هایی دادم که بزنند روی روبات هایشان یه جورایی بهم الهام شده بود مقام می اورند.)و همچنین پایانی خاطره انگیز برای تدرسم

۴.انتخاب داستان فرشته و عاشقم در مسابقات داستان نویسی استان و کسب مقام چهارم

۵.رسیدن به یکی از بزرگترین ارزوهایم

۶.تکمیل تحقیقات حماسه ام

۷.رفتن به ۱۲ سفر تفریحی-زیارتی-کاری

۸.خدمت مقدس سربازی

۹.شروع به نوشتن کتاب فارنیتا

۱۰.گرفتن سهمیه مسابقات جهانی رباتیک

۱۱.خبرهای مقام های شاگردهایم(بخوانید استاد هایم)در مسابقات جابر بن حیان و خارزمی

۱۲.......................شخصی بود.

البته ناخوشی هایی هم داشت..

۱.ازدست دادن مادر بزرگم.

۲.عمل جراحی ای سی ال و مینیکس پای برادرم

۳.این که دیگه فعلا نمیتونم مربی باشم

۴.از دست دادن بهترین دوستم در تصادف هنوز باورم نیست چندی پیش تا پای خونشون رفتم بعد اعلامیه رو دیوار خونشون منو به خودم اورد .

۵.عدم شرکت در مسابقات داستان نویسی یه درخت یه قلم به خاطر دیر فکس کردن مدارکم

۶.این که نمیتونم به دلیلی سربازی و کارم از کشور برای مسابقات جهانی خارج بشم.

و اتفاقات غیر منتظره هم داشت.

۱.ازدواج یکی از شاگردای(بخوانید استاد هایم) پسر حماسه ام در سن ۱۷ سالگی الهی موفق بشه

۲.دومی تیم فانیز در مسابقات کشوری رباتیک در رشته فوتبالیست چون اول این که اسم وبلاگم را یدک میکشیدند دوم این که ثابت کردند دخترا از پسرا کمتر نیستند سوم این که دوستی این دو نفر برام از مقامشون ارزشمند تر بود حتی یه بارم با هم تا فینال جر و بحث نداشتندوچهارم این که تا فینال چند تا بازی را تا دقیقه نود هم باخته بودند و بردند

۳.تو تهران یکی از شاگردام را دیدم.

در پایان امیدوارم سال نود و یک هم بهترین سال عمرم بشه و ارزوی موفقیت برای تمام اونایی که دوسشون دارم و دوستم دارند...

[ 91/01/02 ] [ 21:3 ] [ رامتین ] [ ]
بیچاره ماهی قرمزه........اخه کی اونو آورد تو سفره هفت سین .سالی چند ملیون ازشون باید فدای یه آیین ملی بشند .امسال رفتم چند تا ماهی ناز قرمز خریدم و همه را در آب کم زاینده رود رها کردم شاید این قشنگ تره...............

درود به شرافت حاج حسین خرازی.......چرا؟

برای این که برای هدفش جون میده برای این که دستش هم بره  میجنگه ...برای این که تو میدون جنگ میجنگه... برای این که ولایت پذیره . برای این که برای پوچ نمی جنگه و خوب سربازی بود که قدرتمردای امریکا و عراق و دنیا  ازش میترسیدند  .....اخه منم افسر یا سرباز جنگ نرمم ولی چه جنگی ......


یکی از دوستان یا شایدم شاگردام (بخوانید استادهایم)تو نظرات خصوصی سوالی پرسیده بود که چرا شما با اموزش و پرورش مخالفید با این که خود مدرسید؟

جواب:بنده با اموزش و پرورش مخالف نیستم ولی با این سبک اقایون مخالفم شاید در اینده پست کاملی در این باره بزنم فقط در این حد که اینها نه اموزش دارند نه پرورش خروجی دانشگاهها بیان گر حرفم هست .....

[ 91/01/01 ] [ 16:14 ] [ رامتین ] [ ]
سلام سال نو مبارک

وبار دیگر ......افتخاری دیگر.....

کسب مقام اول مسابقات فوتبالیست کشوری نادکاپ ۱۲ توسط تیم گرشاسپ (سید علیرضا علایی و محمد زرمهر)

کسب مقام دوم مسابقات فوتبالیست توسط تیم فانیز (ریحانه احمدی وفرنوش زیدی )

کسب مقام سوم مسابقات جنگجو توسط تیم گلادیاتور (ایمان نصیری)

کسب امتیاز اخلاق مسابقات توسط تیم اژدها (مهدی براتی و علی جهانی و رضا کتیرایی )

و کسب مقام دهم تیم اصفهان در مجموع به مربی گری اینجانب را به تمام اصفهانی های عزیز تبریک عرض مینمایم .

علیرضا نفر اول مسابقات فوتبالیست

ریحانه و فرنوش نفرات دوم مسابقات فوتبالیست.

واما نکات مسابقات.....

۱.اولین بار بود فینال مسابقات فوتبالیست اصفهانی بود.

۲.اولین بار بود یک تیم دختر صاحب مقام دوم رشته فوتبالیست میشدند انها در این راه نفر دوم مسابقات جهانی را حذف کردند

۳. داوری عالی بود.

۴.بازم از لحاظ فنی یه سر و گردن بالا تر از بقیه بودیم ...خیلی از تیم ها ایده های سال قبل ما را در روبات ها به کار برده بودند.

۵.در فوتبال ابتدایی قرعه مون خیلی سخت بود وگر نه مقام می اوردیم.

۶.در رشته رالی کم و زیاد کردن نور زمین به کیت روبات های ما اسیب رساند.

۷.کسب سهمیه آزاد مسابقات جهانی

۸.....بچه ها ممنون  با آرزوی موفقیت در مسابقات جهانی ..و همه ی مراحل زندگی

 

[ 91/01/01 ] [ 9:43 ] [ رامتین ] [ ]
با سلام

با توجه به خدمت سربازی و مشکلات سربازی این وبلاگ مثل قبل آپ نخواهد شد ولی هر هفته نظرات شما عزیزان را میخوانم

راستی قادر به جواب گویی ایملم نیستم پس اگر خواستید ایمیل بزنید نظرات خود را به صورت خصوصی بزننید ممنون 

[ 90/12/19 ] [ 13:18 ] [ رامتین ] [ ]

سلام به همه ی شاگردهایم (بخوانید استادهایم)                      مدت زمان مطالعه ی این متن ۳:۲۰

         سال ۸۸ با عنایت حق تعالی شروع به تدریس کردم . در رشته های رباتیک، مکانیک،برنامه نویسی، خلاقیت ،حماســــــــــــــــــــــــه ،داستان نویسی و......کار کردم.هیچ وقت این مدت را فراموش نخواهم کرد.بارها گفته ام اگر فراموشی بگیرم اسم خودم را یادم برود آنها را فراموش نخواهم کرد.در طول این دوسال حدود ۱۷۰۰تا ۲۰۰۰ شاگرد (خوانده شود استاد)در مقاطع پیش دبستانی، دبستان، راهنمایی ،دبیرستان و بعضاًدانشجو را درس داده ام (هم پسر و هم دختر) .و اما چه میخواهم بگویم .....

              گاه در خلوتم سکانس هایی از ذهنم مانند یک فیلم عبور می کند که بد نیست بنویسم.....

  ۱.شاگردهایی (خوانده شود استاد هایی) داشتم که فقر جزئی از زندگی اشان بود.بافقر سر یک سفره می نشستند ولی در اوج ابتکار بودند ... (نمیدانم در آینده می توانند به جایی برسند ،خدا کند که برسند ) و کسانی را دیدم که املای کلمه ی فقر را هم بلد نبودند و باز نبوغ در وجودشان بود...

  ۲.یک بار سر کلاس خلاقیت پیش دبستانی مدرسه دخترانه فرح بخش کودکی گفت آقا شما زن دارید ؟گفتم :نه.....گفت:می خوای زنت بدم..گفتم:چه شکلی ؟؟؟؟گفت: دخترعموم خیلی خوبه اسمش ساراست بزرگترا دنبال شوهر براش میگردند ....تو خوبی ،میخوایش؟؟؟؟(چه زود بزرگ شده بود ،خدا کند بزرگ بماند )

  ۳.بار دیگر سر کلاس حماسه با بچه ها قهر کردم ، شروع کردم با دیوار حرف زدن ،یکی از ته کلاس آرام گفت: پول گرفته ای که اگر من شیطونی هم کردم باز برای من درس بدهی نه دیوار (یادم انداخت پولی که در می آوری حلالش کن ،خدا رزق حلالش بدهد)

  ۴.والله ....بالله....وتالله  که آنها استاد من بودند ،خیلی چیزها یادم دادند .از همه ی آنها ممنونم .من عشق را درنگاهشان ،بلند پروازی را در عملشان ،محبت و پاکی را در قلبشان یافتم.

  ۵. از آموزش و پرورش بیزارم چون نه آموزش دارد نه پرورش ....کدام استعداد را شکفته است که به خود ببالد تا دانشگاه مدام درس های عمومی....من بی رحم ترین جلاد ها را در نظام آموزشی دیدم...

  ۶.روزی که برای کار به یکی از موسسات رفتم به مدیر موسسه گفتم: میخواهی بچه ها آچار دست بگیرند و یا آچار بسازند؟؟....گفت:آچار بسازند...و آنها نه آچار بلکه ربات مسابقه ای با آهن سرد ساختند و مقام سوم کشوری آوردند.

  ۷.در طول تدریسم فقط و فقط یک بار توبیخی خوردم.آنها بخاطر حرف های بی اساس یک مادر ...شاید او درست میگفت...از او معذرت می خواهم

  ۸.در شرف بر آورده شدن یکی از بزرگترین آرزوهای عمرم هستم...ان شاءالله به لطف دعای شاگردانم(بخوانید استادهایم) برآورده میشود.

شاید (خدا نکند) دیگر نتوانم به تدریس برگردم...برایم دعا کنید هرجا باشم موفق باشم و در پایان برای همه ی شاگردانم (بخوانید استادهایم)آرزوی موفقیت دارم .آنها به یقین آینده سازان این مملکتند.در هر مرحله از زندگی موفق خواهند شد.اگر یادم نرفت همیشه تو نمازهایم دعا گویشانم...(تو این ۶ ماه آخر که بودم)خواهشاً شما هم دعایم کنید.

[ 90/11/28 ] [ 20:16 ] [ رامتین ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

شب بود.
خرآقاجونم سردش بود .درذهن پنج ساله ام راهی جز آتش زدن خرمن های" فانیز "نداشتم.آن شب فانیزی را سو زاندم که پدرم در آن سخاوت میکاشت و برکت برداشتش بود .آتش پدرم را سکته داد ؛خر را سوزاند؛فانیز را خاکستر کرد و من فقط میخندیدم.
وامروز دوباره در فضای مجازی فانیز(مزرعه ی تنهایی خویش)را بنا کرده ام .و توهم رهگذرش
نام:سید رامتین سیدی(امین)
محل سکونت:زیر سایه ی عشق هم سایه ی شما
لحظه هایت پر داوودی باد.
موضوعات وب


تبادل لینک