تبرک

گفت برو لباس سیاهتو بپوش تا بریم قافله عزاداری حضرت زهرا سلام الله علیها

گفتم با همین لباس نو هام میاد 

گفت:......

اجازه ندادم بگه  گفتم دوست دارم لباس نو عیدم با عزای مادرم متبرک شه.....

خادم خانه دختر رسول خدا

به فضه گفتند :خادم خانه دختر رسول خدایی

روز اول حضرت فاطمه  سلام الله علیا نشست روبرویش :فضه جان!یک روز من کار میکنم،یک روز تو .

حضرت فاطمه  سلام الله علیا اما هر روز کار میکرد!!!!!!

مادر ما مادر تموم عالمه

 

 

ماهی

پرسید : ناهار چی داریم مادر ؟

 

مادر گفت : باقالی پلو با ماهی

 

با خنده رو به مادر کرد و گفت :

 

ما امروز این ماهی ها را می خوریم

 

و یه روزی این ماهی ها ما را می خورند

 

چند وقت بعد ..عملیات والفجر 8 ...

 

درون اروند رود گم شد ...

 

و مادر تا آخر عمرش ماهی نخورد