گزارش فنی مسابقات رباتیک تکنوکاپ 3

این مسابقات در تاریخ 21 و 22 شهریور ماه در اصفهان با شرکت 200 تیم و 300 شرکت کننده همراه با 43000000ریال جایزه نقدی به کار خود پایان داد.که نتایج 9 رشته مسابقات به شرح زیر است.

جنگجو ابتدایی

1.ساتیار صالحیان 2. آریا صالحی 3. سید صادق علوی

رالی ابتدایی

1.مهدی حمزه 2. کیان خلیل زاده-آرین محمد پور (دوم مشترک)

فوتبالیست ابتدایی

1. امیرطه اسکندری 2.آرین محمد پور 3.محمد خلفی

جنگجو راهنمایی

1. علیرضا مرادی 2.علیرضا گودرزی 3. کامیاب رفیعایی

فوتبالیست راهنمایی 

 1.علیرضا فتاحی ، متین رنجکش 2.فرنوش زیدی ، هانیه کوهستانی (تیم فانیز)3.حسین امیر حاجلو

حل ماز راهنمایی

1. سحر جلوه گران ،مرضیه کوهستانی 2.محمد مهدی و امیر علی جراحی3. آریا خرمی -محمد مهدی پاکنژاد-علیرضا و ارشیا گلستان نژاد (سوم مشترک)

جنگجو دبیرستان

1. ایمان نصیری 2. سجاد مارانی 

تعقیب خط دبیرستان

1. سحر جلوه گران ،مرضیه کوهستانی-علیرضا جعفری (اول مشترک)2. علی حیدریان 3.محمد رضا سلطانی نیا

حل ماز دبیرستان

1.محمد رضا سلطانی نیا 2.علیرضا علایی 3. ایمان صادقیان

پرحرف ترین شرکت کننده

محمد رضا سلطانی نیا

بدشانس ترین شرکت کننده 

سید محمد حسینی فر،امین شهراد ابراهیمی (تو مرحله گروهی با تیمی قهرمان کشوری هم گروه بود و در مرحله حذفی به نفر اول مسابقات رسید)

پدیده مسابقات 

شنتیا فدایی

بازیکن اخلاق 

علیرضا جعفری

کمیته فنی مسابقات 

سید محمد حسینی فر - علی ناظران - خانم فروغی - سید امین سیدی

این مسابقات هر ساله در اسفند و شهریور برگزار می گردد و به زودی تیزر  تکنوکاپ 4 بر روی وبلاگ قرار میگیرد.

witqjd7e0h7w32xmgmv.jpg

دانلود اخبار پخش شده از تکنوکاپ3 برای موبایل

اخبار روز اول مسابقات

http://uplod.ir/der00gubd4cq/111.3gp.htm

اخبار روز دوم مسابقات

http://uplod.ir/horjqu5wty8r/000.3gp.htm

به زودی گزارش کاملی از تکنوکاپ بر روی وبلاگ قرار می گیرد.


مترسک فانیز

وقتی فانیز (مزرعه تنهایی ام) را در بهار پنج سالگی ام سوزاندم .دلم با کاه های درون سر مترسکش آتش گرفته بود ...نمیدونم چرا؟؟ دلم برای آقاجونم یا حتی خرش نمیسوخت ولی برای یه مترسک که یه عمر فقط اونجا ایستاده بود می سوخت. آخه مترسکه نه گریه کرد نه خم به ابرو آورد نه زانو زد همون وسط آتش دستشو انداخت گردن باد شروع کرد به رقصیدن، با صدای ریتم جلز و ولز گندوما با آهنگ ناله ی بزرگترا با خنده های من ،داشتند تانگو می رقصیدند.
خدا بیامرز آقاجونم می گفت مترسکه یه عمر دیگه هم یه پایی اون وسط وایسه آدم نمیشه بعدشم قاه قاه می زد زیر خنده ولی من تو ذهنم کوچکم میگفتم :عجب لی لی داره این ،میتونه خونه های 100 تایی 1000 تایی(تو عددای اون موقع هزار بیشترینشون بود) هم بدون این که پاشو زمین بزاره بره.بهش می گفتم قهرمان لی لی جهان ...
یه بار براش غذا بردم هر کاری کردم هر چی تعارف کردم نخورد گفتم جون خر آقاجون بازم انگار نه انگار،غذا گذاشتم زیر همون پایی که نداشت و رفتم ،فردا که اومدم همه را داده بود به پرنده ها ...دستاش همیشه خدا برای پرنده ها باز بود ...یا شایدم می خواسته یکی را تنگ در آغوش بکشه ...اون شب از مترسک یه زنجیر به جا موند، بسته بودند به کمرش بجای کمر بند ...ولی من فکر میکنم مترسک اون شب فرار کرد ،از غل و زنجیرشم فرار کرد از تنهاییش از بی محلی بزرگترا،دود شد رفت هوا ...از پرنده ها یاد گرفت برای آزادی باید پرواز کرد ...

مسابقات تکنوکاپ 3

Close

در مورد مسابقات ، پوستر کامل گویاست.

ولی بنده از تمام شاگردهایم تقاضا دارم شرکت کنند.

حدیث

آنچه را که از عمرت مانده دریاب و امروز و فردا نکن.

بسیار کسان پیش از تو سرگرم امروز و فردا شدند

و گرفتار اجل گشتند و غفلت زده مردند. 
امام علی علیه‌السلام

ارسالی از ایمان نصیری

نادکاپ15 هستید؟

با این که به این سوال بارها پاسخ دادم ولی ...

اول اینکه بنده حالا حالا دیگه تو نادکاپ شرکت نخواهم کرد...

امسال حتی برای تماشا هم نخواهم رفت ...


چرا؟

چون یادشون رفت چه کسانی مقام اول تیمی اصفهان را رقم زدند.

چون حاضر نیستم دروغ بگم من تیزهوشان نمی رم.

چون نمایندگی اصفهان دروغ می گوید 

چون آنها از کسانی که سالها پیش برای اصفهان مقام اورده اند اجازه مدرسه میخواهند

چون تیزهوشانی باشی راهت نمیدند

چون نادکاپ برامون کوچیک شده

ولی شمایی که با داوری در رشته فوتبالیست خیلی حقت خورده شده امسال میتونستی داورم باشیا و کمک کنی این رشته خوب برگزار بشه؟

نه عزیز الان داوریها از بیخ خراب شده آنها موسسه را اول میکنند نه فرد را امسال نباید تیزهوشان مقام بیاورد این قانون نانوشته ی انها هست.

با این که میخواستم از دنیای آموزش خداحافظی کنم ولی به لطف خدا از مهر شروع میکنم ...تیزهوشان و دانش افروزان اولین اولویتم هست...

دوستتون دارم

اگر انسان ها میدانستند چقدرمحدود در کنار هم هستند، نامحدود همدیگر رادوست میداشتند (امام علی (علیه السلام)

یه روز یه ترکه

یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره
عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کند، همه ی کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و می خره!
ازش می پرسند چرا اینکار را کردی میگه: صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیریه! مردم همه ی کاهوهای خوب را می برند و این کاهوها روی دست او می مانند و من بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها را می خرم!
اینها را هم می شود خورد..!
این ترکه کسی نبود جز عارف بزرگ آقا سید علی قاضی تبریزی "ره"
***
یه روز یه ترکـــه می ره جبهه
بعد از یه مدت فرمانده می شه
یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش
جواب میده کدوم داداشم؟
اینجا همه داداش من هستن!
اون ترکـــه  جنگید تا به داداش های شهیدش ملحق شد.
اون ترکـــه کسی نبود جز سردار شهیدمهدی باکری

***

یه ترکه خواست کتاب بنویسه
برای تالیف آن کتاب حدود چهل سال تحقیق و مطالعه کرد و بیش از ده هزار کتاب را تمام خواند و به حدود صد هزار کتاب، مراجعه مکرر داشت.
او برای یافتن منابع و کاوش در کتاب خانه های هند، ترکیه، ایران، عراق و ...، سفرهای متعدد انجام داد و بالاخره یک کتاب یازده جلدی نوشت!
این ترکه کسی نبوده جز علامه امینی "ره" صاحب کتاب الغدیر

***

 

یه روز یه ترکه داشته ذکر می گفته

در وسط ذکر هنوز تمام نشده بود که یک حوری بهشتی با جامی در دست از سمت راست او می آید و جام شراب بهشتی را تعارف می کنداما چون ذکر هنوز تمام نشده بود ترکه به حوری اعتنا نمی کنه حوری از سمت چپ می آید ولی بازهم ترکه اعتنا نمی کنه و حواسش را جمع ذکر حقتعالی می کندتا اینکه حوری از نظر ناپدید میشه و ترکه بالاخره ذکر خدا را همانگونه که استادش گفته بود کامل می کنهاین ترکه کسی نبوده جز علامه طباطبایی "ره"

خواب نباشی خوبیات را بدزدند.

بعضیا

نوشته بود : زندگی مثل دوچرخه است . برای حفظ تعادل باید حرکت کنید . اما نگفته بود  که وقتی عده

ای نامرد چوب لای چرخت می گذارند و یا دوچرخه زندگی ات را پنچر می کنند ٬ چگونه می توان حفظ

تعادل کرد .

خواص

اگر خواص ، بد فهمیدند .. .

دیر فهمیدند . . .

فهمیدند و اختلاف کردند . . .

کربلاها در تاریخ تکرار خواهد شد . . .

  

 

 

فرار به سوی خدا


میگویند پسری در خانه خیلی شلوغ کاری کرده بود . وقتی پدر آمد مادر شکایت او را به پدرش کرد. پدر که خستگی بیرون را هم داشت ، شلاق را برداشت ، پسر دید امروز اوضاع خیلی بی ریخت است و همه درها بسته است. وقتی پدر شلاق را بالا برد پسر دید راه فراری ندارد، خودش را به سینه پدر چسباند ، شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد. 

شما هم هر کجا دیدید اوضاع بی ریخت است بسوی خدا فرار کنید.

حاج محمداسماعیل دولابی(ره)


 

به لطف خدا خدمت سربازیم هم تموم شد...