سایه

در عالم بچگی روزی دنبال سایه ام رفتم

این بی شعور دراز سیه چهره 

مرا تا کجاها دنبال خود کشاند 

ظهر شده بود گمش کردم

غافل از این که زیر پایم نشسته بود

برگشتم

دنبالم کرد

هرچه رفتم کشیده تر شد 

تا خود را به آن سوی زمین کشید و محو شد

فردا هوا ابری بود


این متن را هفته پیش تو انجمن خوندم.

فرشته و عاشق

بعد از قرار گرفتن کتاب حقیر در بین 6 اثر انتخابی بخش کودک و نوجوان جشنواره گام اول این بار نوبت داستان فرشته و عاشق کتاب خرآقاجونم بود که در بین 480 اثر مسابقه پروانه و قلم مقام چهارمی کشور را برایم رقم زند.

...

به شانه هایم زدی که تنهایی ام را تکانده باشی.........

به چه دل خوش کردی؟؟

تکاندن برف از شانه های آدم برفی.....؟

براش دعا کنید

پسر یکی از دوستام دوهفته ای هست تو کماست ....

امین سیدی آدمی نیست که هر چیزی بتونه آرامشش را بهم بزنه ولی دوهفته هست که داغونم وقتی من میگم داغون تو بخون درختی که سوخته باد داره خاکسترش را میبره 

میگن خودکشی کار آدمای ضعیفه ولی اون ضعیف نیست ...

پدرش میگفت سه هفته پیش از دختر مورد علاقه اش جواب نه شنیده با سم اقدام به قتل نفس کرده...

عشق ...(الان موقعی نیست که بخوام از عشق بنویسم)

خلاصه کنم

براش دعا کنید برای همه ی اونایی که به دعا نیاز دارند دعا کنید.


I am

اگه قرار باشه من ,هر چی که تو میگی باشم
دیگه من “من” نیستم
من همینم که میبینید
مغازه که نیست براش دکور بچینم…!

عاشورا

تنها تو بودی که خوب فهمیدی

استخوانی که در گلوی علی بود سه شعبه داشت

شش ماه علی بودن را طاقت آوردی

خون تو جاذبهء زمین را بی اعتبار کرد

حالا پدرت یک قدم می رود بر می گردد

می رود بر می گردد

می رود...

با غلاف شمشیر برایت از خاک گهواره ای بسازد

تادیگر صدای سم اسب های وحشی از خواب بیدارت نکند

رباب می رسد از راه

با نگاه

بایک جملهء کوتاه

آقا خودتان که سالمید انشاالله...

.

.

حمیدرضا برقعی

مهر تا مهر

شب قبل از اول مهر ک می شد کفشایم را تمیز می کرد دم در می گذاشت جوراب نو کنارش قرار می داد.قرآن آینه هم تو ایوون میچید .تا صبح از خوبیای مدرسه قصه میبافت...

صبح زودتر از همه می رفت برام نون تازه آش شله قلمکار می خرید.سفره را که میچید، آروم بیدارم میکرد هم صبحونه می خوردم هم صبح بخیر ایران را میدیدم یه کارتون برای ما بچه ها پخش میکرد.بند کفشام را می بست(بابام میگفت پسر من باید خودش بند کفشاش را ببنده ولی من اگه هزار نوع گره هم بلد بودم دوست داشتم بند کفشایم را او ببندد) و باهم میرفتیم مدرسه اون دم در می ایستاد تا من برم  تا ظهر اونجا بود یا حداقل یه جوری تنظیم میکرد زنگ استراحت اونجا باشه....

وقتی زنگ خونه می خورد براش از معلم جدیدمون میگفتم تا راه خونمون نزدیک بشه...تو خونه غذایی که دوس داشتم پخته بود کی پخته بود خدا میدونه...



مادرم 

امروز سالها گذشته است روز اول مهر من آش میخرم تا خاطراتت زنده شود و همه میدانند ، بارها گفته ام من روز اول مهر را بخاطر تو دوست دارم...من خنده ات را با هزاران ماه مهر عوض نمیکنم اصلا رک بگویم تو نبودی از اول مهر متنفر بودم....مهر یعنی گوشه کناری از نگاه تو 

دانلود اخبار پخش شده از تکنوکاپ3 برای موبایل

اخبار روز اول مسابقات

http://uplod.ir/der00gubd4cq/111.3gp.htm

اخبار روز دوم مسابقات

http://uplod.ir/horjqu5wty8r/000.3gp.htm

به زودی گزارش کاملی از تکنوکاپ بر روی وبلاگ قرار می گیرد.


مسابقات تکنوکاپ 3

Close

در مورد مسابقات ، پوستر کامل گویاست.

ولی بنده از تمام شاگردهایم تقاضا دارم شرکت کنند.

نادکاپ15 هستید؟

با این که به این سوال بارها پاسخ دادم ولی ...

اول اینکه بنده حالا حالا دیگه تو نادکاپ شرکت نخواهم کرد...

امسال حتی برای تماشا هم نخواهم رفت ...


چرا؟

چون یادشون رفت چه کسانی مقام اول تیمی اصفهان را رقم زدند.

چون حاضر نیستم دروغ بگم من تیزهوشان نمی رم.

چون نمایندگی اصفهان دروغ می گوید 

چون آنها از کسانی که سالها پیش برای اصفهان مقام اورده اند اجازه مدرسه میخواهند

چون تیزهوشانی باشی راهت نمیدند

چون نادکاپ برامون کوچیک شده

ولی شمایی که با داوری در رشته فوتبالیست خیلی حقت خورده شده امسال میتونستی داورم باشیا و کمک کنی این رشته خوب برگزار بشه؟

نه عزیز الان داوریها از بیخ خراب شده آنها موسسه را اول میکنند نه فرد را امسال نباید تیزهوشان مقام بیاورد این قانون نانوشته ی انها هست.

با این که میخواستم از دنیای آموزش خداحافظی کنم ولی به لطف خدا از مهر شروع میکنم ...تیزهوشان و دانش افروزان اولین اولویتم هست...

دوستتون دارم

اگر انسان ها میدانستند چقدرمحدود در کنار هم هستند، نامحدود همدیگر رادوست میداشتند (امام علی (علیه السلام)

فرار به سوی خدا


میگویند پسری در خانه خیلی شلوغ کاری کرده بود . وقتی پدر آمد مادر شکایت او را به پدرش کرد. پدر که خستگی بیرون را هم داشت ، شلاق را برداشت ، پسر دید امروز اوضاع خیلی بی ریخت است و همه درها بسته است. وقتی پدر شلاق را بالا برد پسر دید راه فراری ندارد، خودش را به سینه پدر چسباند ، شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد. 

شما هم هر کجا دیدید اوضاع بی ریخت است بسوی خدا فرار کنید.

حاج محمداسماعیل دولابی(ره)


 

به لطف خدا خدمت سربازیم هم تموم شد...

خسته ام از جانی که گرفتار تن است

بعضی آدما امروز میمیرند ولی 40-50 سال دیگه دفنشون می کنند .خدا نکنه اندیشه کسی بمیره .متنفرم از مرده های متحرک....خدا یا هر وقت اندیشه ام فوت کرد تنم را خاک کن با آن...بیخود نیست که گفته به بودی یه لحظه تفکر از چهل سال عبادت بهتره ...چهل سال...

جمعه

جمعه را به خاطر تو دوست دارم ورنه این روز ز کل تعطیل است.....

تنهایم

برایم کمی از دستهایت بفرست   این روزها سخت محتاج نوازشم

از چشمکهای ستاره های خیابانی آسمان بریده ام

برایم کواکب آویز سقف اتاقت را نقاشی بفرست

تنهایم     باز همهمه ای بپاکن

بیزارم باز رضایتی حاصل کن    رضایتی از دنیای بهم ریخته وارونه

اینجا کسی احساسش را حلقه کرده است دور گردنش 

تا دار زند بی تو بودن را


یه خبر خوب یه خبر بد

خانم فرنوش زیدی

خبردرگذشت پدر عزیزتان چنان سنگین و جانسوز است که به دشواری به باور می‌نشیند، ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار چاره‌ای جز تسلیم و رضا نیست خداوند قرین رحمتشان فرمایند


جناب علی گائنی

کسب مقام پنجمی مسابقات رباتیک جهانی هلند را به شما تبریک گفته و از خداوند طلب موفقیت شما در تمام مراحل زندگیتان را دارم... 

سحر

اولین سحر ماه رمضان دلم نیومد ننویسم

روزه دارم منو افطارم از آن لعل لب است 

آری افطار رطب در رمضان مستحب است

خدایا همه میگند بده من میگم بگیر ؛غم،غصه،گرفتاری از تک تک اونایی که دوسشون دارم

خدا همه میگند عاقبتمون را ختم به خیر کن من میگم تک تک لحظه هامون را خیر قرار بده

الهی نگیر ؛لبخند ،شادی ، برکت را از خانه ای 


مادر بزرگی داشتم بالای 70 سالش بود روزه میگرفت خدا بیامرزدش یه بار گفتم مامان سختت نیست ؛گشنگی اذیتت نمیکنه گفت تا حالا کی را دیدی خونه کریمی مهمون باشه گشنشم باشه

آخر خط

امروز آخر خط نیست....

آخر خط هم ک باشد

دونده ها عادت دارند بعد از پایان خط همچنان بدوند.....

....

هر وقت یادت کردم باران گرفت

هنوز هم نمیدانم ،چرا برای لمس خاطراتت باید وضو گرفت؟

تبرک

گفت برو لباس سیاهتو بپوش تا بریم قافله عزاداری حضرت زهرا سلام الله علیها

گفتم با همین لباس نو هام میاد 

گفت:......

اجازه ندادم بگه  گفتم دوست دارم لباس نو عیدم با عزای مادرم متبرک شه.....

ماهی

پرسید : ناهار چی داریم مادر ؟

 

مادر گفت : باقالی پلو با ماهی

 

با خنده رو به مادر کرد و گفت :

 

ما امروز این ماهی ها را می خوریم

 

و یه روزی این ماهی ها ما را می خورند

 

چند وقت بعد ..عملیات والفجر 8 ...

 

درون اروند رود گم شد ...

 

و مادر تا آخر عمرش ماهی نخورد

ناد کاپ14

imag0099.jpg

چند وقتی بود شاگردام و خیلی های دیگه علت عدم شرکت در مسابقات ناد کاپ 14 را جویا می شدند ،امشب به طور مختصر به این سوال پاسخ خواهم داد.

برای جواب دهی به این سوال ابتدا باید سیر تکامل تیم هایی که به عنوان مربی در آنها بوده ام را بررسی کنم .

سال اول یک مقام سومی و دو تا فنی ترین تیم های مسابقات سال

نادکاپ 12 یک مقام اولی ،یک مقام دومی و دو مقام سومی ،و تیم اخلاق مسابقات در مجموع تیم نهم 

ناد کاپ 13 مقام اول تیمی برای اصفهان برای اولین بار (سه مقام اولی ،سه دومی،سه مقام سومی و سه مقام چهارمی)

البته اتفاق های نادری هم افتاد که گمان نکنم در تاریخ مسابقات تکرار شود.

دو سال فینال فوتبالیست راهنمایی تیم های اصفهان بودند

اولین بار و شایدم اخرین بار در رشته فوتبالیست یک تیم دختر به فینال رسید

رکورد 24 گل زده در یک مسابقه فوتبال 

باتوجه به بحث تاریخچه بالا این طور نتیجه میگیرم که نادکاپ برای شاگردانم بسیار کوچک شده بود.

و اما در نادکاپ 14 چه شد تیم اصفهان در مجموع سوم شد که اکثر مقام های اورده شده در رشته های غیر از رباتیک  بود با این وجود هنوز رکورد 9 مدال در مجموع ما زده نشد آنها 8 مدال آوردند.سطح مسابقات در رشته هایی که تیم های ما وجود نداشت افت کرده بود .مهدی پور داور مسابقه فینال فوتبالیست سال پیش گفت:هنوز تنوع و قدرت مانور ربات های تیزهوشان حرف اول را می زند(تمام ربات های 8 تیم برتر به نوعی الگو برداری از روبات های اصفهان سال پیش بود)و آنهایی که دوست نداشتند تیزهوشان قدرت نمایی کند به خواسته خود رسیدند....

و اما در آینده

حسینی فر گفت:ما از نادکو جلو خواهیم زد چه در برگزاری مسابقات چه در حضور در مسابقات بهتر

ومن هم هدفم را مسابقات جهانی ورد کاپ گذاشته ام و قسم خورده ام که به این مهم دست خواهم یافت 

پس اگر با منی بسم ا... 

91

هر سال عادت دارم کارهای مهم سالی که میگذره را مینویسم تا یه روز بتونم یه خلاصه وضعیتی در دست داشته باشم.

اهم اتفاقات سال 91

1.افتخار آفرینی شاگردام تو مسابقات رباتیک دوبی(مقام اولی و دومی)

2.کسب مقام اول تیمی برای تیم رباتیک اصفهان در نادکاپ 13(سه مقام اولی ،سه مقام دومی،سه مقام سومی،سه مقام چهارمی)و جالب تر این که یه بار دیگه فینال رشته فوتبالیست اصفهانی شد

3.رسیدن به یکی از بزرگترین آرزوهام 

4.خدمت مقدس سربازی

5.گرفتن مدرک خوشنویسی (در رشته شکسته نستعلیق)

6. گرفتن مدرک پرورش نوجوان خلاق مقدماتی

7.در گذشت یه دوستی که اگر چه سن زیادی داشت ولی دلش با من جوان بود (حاج حسن همیشه به یادتم)

8. تحریم تیم مجتمع تیزهوشان از سمت نادکو در مورد حضور در مسابقات (تا چند روز آینده گذارش کاملی در این باره خواهم نوشت)

9. افتخار افرینی دیگر شاگردانم در رشته های مختلف (روبیک و پهپاد)

10.شرکت در مسابقات ایران اپن در رشته مدیریت دانش

11. حضور در مسابقات سازه ماکارانی به عنوان ناظر فنی

12.سالی که به نظر خودم سال تنهایی من بود 

13. شخصی  می باشد........................................................ 

امید وارم سال نود و دو ،سال افتخار آفرینی و کسب موفقیت باشد .چه برای این جانب چه برای شما

با تنهایی که بهترین رفیقه

هیچکس نفهمید که خدا هم تنهاییش را فریاد میکشد ...

 قـــــــــــــــل هــــــوالله احــــــــــد ...

مسابقات روبیک

کسب مقام اولی در مسابقات روبیک ناحیه چهار اصفهان به جناب محمد مهدی رستم زاده تبریک عرض مینماییم

محمد مهدی از شاگردای سابقم هست و با اختلاف دوبرابری نسبت به رکورد نفر دوم اول شود.

امروز من و علیرضا علایی و ارشیا شکیبی و استاد محمد رضا متین شاهد مسابقات بودم در ضمن خیلی از شاگردای قدیمی ام را دیدم ...

برای همه ی فرزندان ایران ارزوی موفقیت دارم...

گرگ

گرگ شده اند اینروزها…

کافی است سر به زیر باشی با بره اشتباهت میگیرند

خیز برمیدارند برای دریدنت

دل تنگ یعنی من

نشستم روی سنگ قبر تو ...دارم با انگشت میان حکاکی های سنگت  را پاک میکنم...نمیدانم این صحنه چند بار باید در زندگی ام تکرار شود...اوایل دوست داشتم قبر کنار تو مال من باشد ...نشد ...گفتم اشکال نداره بالا سر مرتضی هم قبول....نشد ...کم کم قطعه اتان پر شده نکند جای ما نیست...مرتضی دلم برات تنگ شده برای تمام لحظه های رفاقتتمان...

وباران شروع به باریدن کردن

نمیدانم چرا زحمت پاک کردن قبرت  هم به ما نمی دهی شاید میخواهی منتی روی دوشت نباشد...

گفت ما از اسمان ابی پاک و پاک کننده فرو فرستادیم....

هنوزم معرفتت تا بی کرانه هاست  ...ما تا اسمت را پاک کردیم تو کل بدنمان را شستی...

باران شدت گرفته است

دل تنگم برای مرتضی بیگدلی...

رفیقی که تو یه حادثه تو صنایع دفاع در حال خدمت به درجه رفیع شهادت نائل شد.


گفتی بنویس ...تمام دل تنگی هایت را ...میخوانم

نوشتم...من از زمین خسته ام


کیفم را برمیدارم قدم به سوی خانه میزنم هر موقع از مرخصی برگشتم اولین دیدارم با مرتضی ست ..

باران بند امده اســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

خنده بازار

در راستای پخش مجدد خنده بازار باید عرض کنم که :

مسخره کردن طنز نیست و برای اصلاح یک جامعه باید...


چند هفته ای هست شدیدا تنها شده ام ....من دل تنگ نمام آنهایم که روزی خاطرم برایشان عزیز بوده و هست ...

دوست داشتید اس ام اسی هم بد نیست

اشاره کنم در بازه ی بالا همه مذکرند (حوصله جواب به سوالات بی ربط نداشته باشی این جور باید بنویسی)

شهر

شهر دام عادات و تعلقات است و مردمان اهل عادتند و این مجنون مردم گریزاست...

اهل عادت تا آن جا اسیر خاکند که مردگان را اسیر خاک می خوانند و خود را زندگان ، و بدان تا زنده ایم هوشیاریم و هوشیار اسیر خود است و تا عقل باقی است خود از میان بر نمیخیزد..

حالیا که در آنیم غنیمت شمریم

تنها دو روز از سال است که نمیتوانم هیچ کاری در آن انجام بدهم .

.

.

.

.

.

..

یکی دیروز ،یکی فردا