بالحسین
آن خدایی که شما را به دو عالم بخشید
از زیادی گلت نیز به مریم بخشید
طلب آب هرآنکس که از این درگه کرد
صاحب خانه به او چشمه زمزم بخشید
ای گران قدر! ندانست کسی قدر تو را
بس که دست تو به ما رزق فراهم بخشید
شب میلاد تو مادر به همه عیدی داد
و به ما سینه زنان خیمه و پرچم بخشید
کرمی را که به آن حاتم طایی شهره ست
شیرخوار تو کرم کرد و به حاتم بخشید
کربلایی نشده! راه گدایی این نیست
عیب از توست اگر دوست به تو کم بخشید
بالحسین رمضان کار خودش را کرد و
آخرش شاه مرا ماه محرم بخشید
پیرمردی وسط روضه مان گفت حسین
من نگفتم، ولی ارباب مرا هم بخشید!
شاعر : پیمان طالبی
گزارش فنی مسابقات رباتیک تکنوکاپ 3
جنگجو ابتدایی
1.ساتیار صالحیان 2. آریا صالحی 3. سید صادق علوی
رالی ابتدایی
1.مهدی حمزه 2. کیان خلیل زاده-آرین محمد پور (دوم مشترک)
فوتبالیست ابتدایی
1. امیرطه اسکندری 2.آرین محمد پور 3.محمد خلفی
جنگجو راهنمایی
1. علیرضا مرادی 2.علیرضا گودرزی 3. کامیاب رفیعایی
فوتبالیست راهنمایی
1.علیرضا فتاحی ، متین رنجکش 2.فرنوش زیدی ، هانیه کوهستانی (تیم فانیز)3.حسین امیر حاجلو
حل ماز راهنمایی
1. سحر جلوه گران ،مرضیه کوهستانی 2.محمد مهدی و امیر علی جراحی3. آریا خرمی -محمد مهدی پاکنژاد-علیرضا و ارشیا گلستان نژاد (سوم مشترک)
جنگجو دبیرستان
1. ایمان نصیری 2. سجاد مارانی
تعقیب خط دبیرستان
1. سحر جلوه گران ،مرضیه کوهستانی-علیرضا جعفری (اول مشترک)2. علی حیدریان 3.محمد رضا سلطانی نیا
حل ماز دبیرستان
1.محمد رضا سلطانی نیا 2.علیرضا علایی 3. ایمان صادقیان
پرحرف ترین شرکت کننده
محمد رضا سلطانی نیا
بدشانس ترین شرکت کننده
سید محمد حسینی فر،امین شهراد ابراهیمی (تو مرحله گروهی با تیمی قهرمان کشوری هم گروه بود و در مرحله حذفی به نفر اول مسابقات رسید)
پدیده مسابقات
شنتیا فدایی
بازیکن اخلاق
علیرضا جعفری
کمیته فنی مسابقات
سید محمد حسینی فر - علی ناظران - خانم فروغی - سید امین سیدی
این مسابقات هر ساله در اسفند و شهریور برگزار می گردد و به زودی تیزر تکنوکاپ 4 بر روی وبلاگ قرار میگیرد.
حدیث
دوستتون دارم
یه روز یه ترکه
یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره
عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کند، همه ی کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و می خره!
ازش می پرسند چرا اینکار را کردی میگه: صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیریه! مردم همه ی کاهوهای خوب را می برند و این کاهوها روی دست او می مانند و من بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها را می خرم!
اینها را هم می شود خورد..!
این ترکه کسی نبود جز عارف بزرگ آقا سید علی قاضی تبریزی "ره"
***
یه روز یه ترکـــه می ره جبهه
بعد از یه مدت فرمانده می شه
یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش
جواب میده کدوم داداشم؟
اینجا همه داداش من هستن!
اون ترکـــه جنگید تا به داداش های شهیدش ملحق شد.
اون ترکـــه کسی نبود جز سردار شهیدمهدی باکری
***
یه ترکه خواست کتاب بنویسه
برای تالیف آن کتاب حدود چهل سال تحقیق و مطالعه کرد و بیش از ده هزار کتاب را تمام خواند و به حدود صد هزار کتاب، مراجعه مکرر داشت.
او برای یافتن منابع و کاوش در کتاب خانه های هند، ترکیه، ایران، عراق و ...، سفرهای متعدد انجام داد و بالاخره یک کتاب یازده جلدی نوشت!
این ترکه کسی نبوده جز علامه امینی "ره" صاحب کتاب الغدیر
***
یه روز یه ترکه داشته ذکر می گفته
در وسط ذکر هنوز تمام نشده بود که یک حوری بهشتی با جامی در دست از سمت راست او می آید و جام شراب بهشتی را تعارف می کنداما چون ذکر هنوز تمام نشده بود ترکه به حوری اعتنا نمی کنه حوری از سمت چپ می آید ولی بازهم ترکه اعتنا نمی کنه و حواسش را جمع ذکر حقتعالی می کندتا اینکه حوری از نظر ناپدید میشه و ترکه بالاخره ذکر خدا را همانگونه که استادش گفته بود کامل می کنهاین ترکه کسی نبوده جز علامه طباطبایی "ره"
خواب نباشی خوبیات را بدزدند.
خواص
اگر خواص ، بد فهمیدند .. .
دیر فهمیدند . . .
فهمیدند و اختلاف کردند . . .
کربلاها در تاریخ تکرار خواهد شد . . .
شب قدر
شب قدر شب بیدار شدن است نه بیدار ماندن
110 روز دیگه عاشوراست خدا توفیق خدمت محرم مقدرمون کن
بنویس نام مرا بر کف دستت ای دوست ...تا به هنگام دعایت نبری از یادم....
نسخه درمان بیماری گناه
فردی به آقا امیر المومنین علی ( علیه السلام ) گفت خدایت رحمت کند آیا برای درد گناه داروئی آورده ای ؟ طبیبی گفت مگر، گناه درد یا بیماری است.
آقا امیر المومنین علی (علیه السلام) فرمود آری گناه بیماری است و مردم را به زحمت انداخته است. بلی از اینجا برخیز و به بوستان ایمان برو چون وارد شدی مقداری از ریشه درخت نیت و دانه های پشیمانی و قدری از درخت توبه و تخم ورع و میوه فهم و اندوه از شاحه های یقین و مغز اخلاص و پوست اجتهاد و مقداری هم از ساقه های انابه و زهر برگردان تواضع گرفته همه را به حواس جمع و با دلی متوجه و فهمی سرشار، با انگشتان تصدیق و کف توفیق میان طشت تحقیق می ریزی و با آب چشمانت شستشو می دهی و آنگاه تمام را در دیگ امید ریخته و با آتش اشتیاق می جوشانی، آنقدر تا مواد زائد در جوش جدا شده و عصاره و خامه حکمت بدست آید، سپس آن را گرفته در بشقاب رضا و تسلیم ریخته و باد نفخ و نسیم استغفار بر آن میدمی تا بیشتر از آنکه فاسد شده، خنک شود و این برایت گوارا می شود آنگاه در جائی که آدمی نباشد و جز خدا کسی ترا نبیند می نوشی این است داروئی که درد گناه را ساکت و جراحات معصیت را التیام می بخشد چنانچه اثری از آن باقی نمی ماند یافعی در روض الریاض
مطلب بالا را دوست عزیزم ایمان نصیری برای وبلاگ فرستاده بود
سحر
روزه دارم منو افطارم از آن لعل لب است
آری افطار رطب در رمضان مستحب است
خدایا همه میگند بده من میگم بگیر ؛غم،غصه،گرفتاری از تک تک اونایی که دوسشون دارم
خدا همه میگند عاقبتمون را ختم به خیر کن من میگم تک تک لحظه هامون را خیر قرار بده
الهی نگیر ؛لبخند ،شادی ، برکت را از خانه ای
مادر بزرگی داشتم بالای 70 سالش بود روزه میگرفت خدا بیامرزدش یه بار گفتم مامان سختت نیست ؛گشنگی اذیتت نمیکنه گفت تا حالا کی را دیدی خونه کریمی مهمون باشه گشنشم باشه
خوشبخت
نه ،حقیقت این است که برای خوشبختی ، هیچ زمانی بهتر از همین الان وجود ندارد....الان نه پس کی؟؟؟؟؟؟
برای داشتن یک زندگی شاد و سعادتمند لازم نیست که در انتظار بشینیم .در انتظار فارق التحصیلی ، بهار و تابستان ، اول برج ،داشتن افتخارات متعدد ، داشتن یک وبلاگ عالی ،یه روز تعطیل با نوه هایمان ...
خوشبختی یک سفر است نه یک مقصد و هیچ زمانی بهتر از همین لحظه برای شاد بودن وجود ندارد !بخند ..بیشتر . حتی بیشتر از این ... شاد باش .الان خوشبختی
...
تبرک
گفتم با همین لباس نو هام میاد
گفت:......
اجازه ندادم بگه گفتم دوست دارم لباس نو عیدم با عزای مادرم متبرک شه.....
خادم خانه دختر رسول خدا
روز اول حضرت فاطمه سلام الله علیا نشست روبرویش :فضه جان!یک روز من کار میکنم،یک روز تو .
حضرت فاطمه سلام الله علیا اما هر روز کار میکرد!!!!!!
تقوا
خدا رزقمون کربلا کن....
فقط یه ارزو
مکن ای صبح طلوع مکن ای صبح طلوع
ترسم
او هم جمال یوسف زهرا ندیده است
اینک وقت آن است در صف اصحاب عاشورایی در آیی از اختیار خویش بگذری تا به جز فرمان او هیچ اراده نکنی (شهید آوینی)
دعا یادتون نره
این روزا متاسفانه نمیتونم در مجالس عزای اربابم شرکت کنم شما که میتونید دعایم کنید.....
حسین جان گذر تک تک ثانیه های عمرم به قدیمی تر شدن نوکریت می ارزد........
بهشت
نزدیک،
زیبا،
و بزرگ؛
و "دوزخی" دارد،
به گمانم کوچک و بعید،
و در پی سوداییست که ببخشد
ما را....
بهشت
وقتی شراب دنیایت مستمان نکرد و از آن بیزارم تو بگو از انگبین و شراب های طهور و جام های زرین
ما برای وسایل پذیرایی به بهشت نمی آییم ، می آییم همنشین شویم با آنان که تو دوستشان داشته ای و دوستت دارند ورنه جهنم دنیا ما را بس است....اصلا بهشت پیش کش تمام تاجرانی که کار خوب هایشان برای رفتن به بهشت است نه رضایتت..............
به ندرت گریه می کنم ولی این بار دلم میخواست زار بزنم
یکی یکی شروع کردند به خواندن هفتمین یا هشتمین نفر بود .دفترش را باز کرد .....به نام دوست...و سکوت ..........
گفتم چرا نمیخوانی؟صدایش در نیامد ...گفتم اگر ننوشتی اشکال نداره تو کلاس ما هر کی دوس داره یاد بگیره مینویسه برو بشین...
دفترش را آورد امضا کنم خواستم پایین صفحه را امضا کنم گفت : نه.....چند صفحه بعد....چند صفحه زدم سفید سفید بود نمیدانم کی این تکنیک سفید نویسی رضا امیرخانی در کتاب من او را یادشان داده بودم به آخر صفحه ای نگاهم متوقف شد نوشته بود "نداشته ها را نمیتوان توصیف کرد"بغض توی گلوم نشست از کلاس عذر خواستم و زدم بیرون آبی به صورتم زدم ولی آدمی که گریه میکند آب هم نمیتواند اشکهایش را نشان ندهد خواستم برای فرار از کاری که خود را مقصر می دانستم چاره ای ساخته باشم به کلاس برگشتم روی تخته نوشتم
بهشت زیر پای مادران است....
روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است
آری افطار رطب در رمضان مستحب است
روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه
بخورد روزه خود را به گمانش که شب است
زیر لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهند
این عجب نقطه خال تو به بالای لب است
یارب این نقطه که به بالا بنهاد
نقطه هرجا غلط افتاده مکیدن ادب است
شحنه اندر عقب است و من از آن می ترسم
که لب لعل تو آلوده به ماء العنب است
منعم از عشق کند زاهد و آگه نبود
شهرت عشق من از ملک عجم تا عرب است
عشق آنست که از روی حقیقت باشد
هرکه را عشق مجازیست حمال الحطب است
گر صبوحی به وصال رخ جانان جان داد
سودن چهره به خاک سر کویش ادب است
ولادت کریم کریمان مبارک
راستی امروز اکانت فیس بوکم را کامل بستم شرمنده ی اونایی که من توی فرنداشون بودم
سه شنبه بعد ۵ ماه رفتم سر کلاس برای تدریس واما:
معمولا سعی میکنم دیر نرسم ولی دیرم شده بود پس شروع کردم به دویدن بارون هم شروع کرد به نساختن به شدت میومد .خیس آب شده بودم تا رسیدم مدیر موسسه دم در ایستاده بود و با نگاهش دیر رسیدن یک دقیقه ای روز اول کاری را خواندم .بی درنگ کلاسم را نشونم داد رفتم سر کلاس اول راهنمایی دختران که قراره بهشون نویسنندگی درس بدم تا در را باز کردم رفتم تو همشون زدند زیر خنده تازه فهمیدم که خیس آب شدم خودمم هم خندم گرفت .
دوباره وقت آن را پیدا کردم که در فضای آموزش باشم ولی این بار یک کلاس نویسنندگی و یک کلاس رباتیک با پسران پنجم دبستان.......
راستی ماه رمضانم رسید فقط کافی بفهمی رفتی مهمونی خدا دیگه همه چی حله
بهترین جمله ی عالم

خاک
نگاه کردم به مهر نمازم …
نوشته بود …
تربت اعلا …
مال کربلا
امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
«همانا سجود بر تربت حسین (ع) حجاب های هفتگانه را پاره می کند»
(کافی، جلد 4 و بحارالانوار، جلد 82)
تکه ای از کتاب راز گمشده ی مجنون
علم نور است
یه خواهش از آسمون دارم
جانم
خدایا! پرواز را به ما بیاموز تا مرغ دست آموز نشویم و از نور خویش آتش در ما بیفروز تا در سرمای بی خبری نمانیم خون شهیدان را در تن ما جاری گردان تا به ماندن خو نکنیم ودست آن شهیدان را بر پیکرمان آویزان تا مشت خونین شان را برافراشته داریم .
خدایا! چشمی عطا کن تا برای تو بگرید پایی عطا کن که جز راه تو نرود وجانی عطا کن که برای تو برود
شهید مهدی رجب بیگی

شب بود.