دنیاست  . آدم یک آن غافل میشود و میافتد

توی چاه .توی چاه که افتادی حواست باشد

این چاه است.مردم ازش آب میخورند.خودت

را به این دیوار و آن دیوار نکوبی که آب مردم

گل می شود.دستت را هم به دلو مردم نگیر

 دلو را انداختند که آب بکشند بالا.نداختندپی

تو.آن هم که دستش را گرفت به دلو و رفت 

بالا،یوسف بود. خوشگل بود .قشنگ بودوناز

از آب هم خواستنی تر بود .تو هم اگر از آب

خواستنی تری،دستت رابگیر به دلو و برو بالا

اگرنه آرام بشین،آب راگل نکن .سنگ به دلو

مردم نیانداز.بگذار آبشان راببرند .منتظر باش

تا خودش بیاید دنبالت