می گفت :مادر بزرگش وقتی فرمان کشف حجاب از طرف رضا خان صادر می شه چند سالی از خونه بیرون نمیاد .

می گفت :وقتی روضه خونی ممنوع اعلام شد زنهای محل را جمع میکرد روضه می خوند .

و گفتش وقتی یه سری زمین را را از مردم به نا حق گرفتند دادند به یه عده ی دیگه از اون به بعد خودش گندم کاشت و نان پخت که از گندم های حرام نخورده باشد .

 

او گفت    و گفت ومن همچنان سرم زیر بود .