مادر بزرگ
می گفت :مادر بزرگش وقتی فرمان کشف حجاب از طرف رضا خان صادر می شه چند سالی از خونه بیرون نمیاد .
می گفت :وقتی روضه خونی ممنوع اعلام شد زنهای محل را جمع میکرد روضه می خوند .
و گفتش وقتی یه سری زمین را را از مردم به نا حق گرفتند دادند به یه عده ی دیگه از اون به بعد خودش گندم کاشت و نان پخت که از گندم های حرام نخورده باشد .
او گفت و گفت ومن همچنان سرم زیر بود .
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۲/۰۵ ساعت 10:44 توسط رامتین
|
شب بود.